خاطرات سفر
نه ماهه بودی که برای بار دوم رفتیم تهران منتها این دفعه با ماشین پدر جون برای رفتن به عروسی (هانیه) همراه مامان و بابا و دایی سیامک (که تا مدتها بهش میگفتی مکی) این هم عکس عروسی ودر بند...........برگشتن دایی سیامک وبابا رضا نیومدن چون کار داشتن.واینجا ادامه سفر ما رستوران بین راه و نماز خوندن پدر جون.............


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


خاطرات سفر
